در سال کوچ مرد اخلاق فوتبال
![]()
چه پائیزی، بی پایان ، چه روزگاری ،زرد ، چه چشمانی اشک آلود ، چه غروبی غم انگیز ای کاش می شد در بادهای پائیزی همراه با برگها وزان شد تا شاید پژمردگی ها هر چه شتابان تر از برابر ما گریزان می شدند.
براستی وقتی در دلها جا داشته باشی ، این است که مردم برایت هر چه دارند نشان می دهند ، اما برای رسیدن به این درجه اعلاء آدمی باید از هر چه هست و فانی ست دل بکند و به خدا بنگرد و از ظواهر فریبنده بگسلد و به معنویان بپیوندد .این کار هر کسی نیست، و رسیدن به این جایگاه به سلامت روح و عزت نفس نیاز دارد ، اراده ای پولادین می خواهد و نهایت سعه صدر لازم است .
آری خبر تکان دهنده بود برای ورزش آنهم ورزشی که در خون ما جنوبی ها عجین است خبر در باره مردی بود که به خاموشی می گراید که خود هزاران قصه در دل داشت و او در دل مردم جای .
احمد نامش بود اما او در قلب مردم جای داشت آنگاه که در میدان بود، اما او نه در میدان بلکه در خارج از میدان نیز جایگاه خاص خود داشت.
مگر می شد باور کرد قصه رفتن او را ، آنروزها که در پاییزی غم انگیز مردی چون علی مصلح و بعد از آن مرد سخت کوش عرصه ورزش ، پدر پیر، فوتبال عبدالمحمد زنگویی و در پائیزی دیگر مردی از تبار اخلاق و ادب و پرهیزگاری به خدا پیوست ما رابه سوگ نشاند .
آری او بی تکلف زیست و هرگز در بند زینت ظواهر قهرمانی فخر نفروخت و آنچه که در توان داشت در طبق اخلاص گذاشت تا من تو شاد شویم . چه بگویم ، سخنی نیست – اصلاً بگذار نباشه ، آنکه لب فرو بست ، چه بگویم سخنی نیست.گرچه یکسال از کوچ آن سبزه روی فروتن کردار می گذرد ،او رفت رفت و مادر نبودنش گریستم .
و چه زود گذشت زمان،
آن روزهای نوجوانی ام که در کوچه و خیابان و در سفره های خاکی میدان، او را می دیدم ، که با چه شوقی به سوی میدان می رود ، تا من و شما را به شوق فرا خواند .
او دیگر در میان ما نیست ، آنچه هست ، خاطراتی است که از او به جا مانده ، صفا و مهربانی او با آن همه زحماتی که در فوتبال به جان خرید و در پائیزی غم انگیز از میان ما رخت بر بست تا به ابدیت و جاودانگی بپیوندد.
و نیک می دانیم همه ما رفتنی هستیم و آنچه که از ما باقی می ماند خصلت های پسندیده و ارزشهای انسانی است ، ارزشهای پاک و مقدسی که گاه در کلام و گاه در بیان تجلی می یابد و گاه در عمل.
روحش شاد و یادش گرامی باد
نوشته شده توسط سید در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 11:1 موضوع خاطرات | لینک ثابت
شب بود و سکوت همه جا فرا گرفته بود ، هیچ صدایی شنیده نمی شد ، ترس عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفته بود سعی کردم به خودم آرامش بدهم ،اما نمیتوانستم، سعی می کردم با خودم حرف بزنم ، آخه چقدر با خودم حرف بزنم ،اصلاً چه حرفی داشتم که با خودم بزنم ،نمی دانستم برای چه چیزی به اینجا آمده بودم ، با خودم کلنجار می رفتم تا سکوتی که بر من مُستولی شده بود را بشکنم ، از جای خود بلند شدم تا قدم بزنم نزدیک در اطاق که رسیدم صدای خفیفی شنیدم به عقب برگشتم و به طرف پنجره اتاق خیره شدم ، به محض اینکه دست به پنجره زدم تا دستگیره را بگیرم صدای شکستن شی را پشت سر خود احساس کردم ،برگشتم هیچ چیزی ندیدم ، ترسم بیشتر شد،نمی دانستم چه بکنم ، چراغ را روشن کنم یا در همان تاریکی اطاق، وضعیت پیش آمده را دنبال کنم ،مجدداًسکوت حکمفرما شد و من خدا خدا می کردم که خوابم ببرد ، رفتم سر جای خود دراز کشیدم ، چشمانم رابستم اما انگار روشن تر از روز چشمانم کار می کرد . خوابم نمی بردو سعی می کردم خودم را بزور به خواب بزنم اما هیچ راهی نداشت جابجا شدم و روی دست راستم خوابیدم، یک لحظه احساس کردم کسی ار پشت سر مرا صدا میزند با ترس برگشتم پشت سر خودم نگاه کردم دیدم کسی نیست چند تا صلوات فرستادم و به خودم نهیب زدم، پسر نونت نبود آبت نبود آمدن خانه پدربزرگ دیگر چه بهانه ای بود، سالهاست خانه دراندردشت و پردرخت پدر بزرگ بسته است و هیچ وقت پدرم اجازه نمی داد که به این خانه سری بزنم دلیلش هم نمی دانم اون هم چیزی نمی گفت ،من هم هیچوقت سعی نکردم بدانم ،دلیلی هم نداشت که بدانم اما همیشه دلم می خواست یک بار به این خانه بیایم چرا که پدرم بارها و بارها خاطرات شیرینی از خانه پدربزرگ نقل می کرد که دوست داشتنی بود . تا اینکه با اصرار، پدرم را راضی کردم که کلید خانه پدربزرگ را به من بدهد. تا از این خانه که سالهاست کسی در آن رفت و آمد نمی کند بازدیدی بکنم، اصرارهای بیش از حد کار خودش را کرد و پدر نیز کلید را علیرغم میل باطنی اش به من داد من هم به خاطر اینکه تنها به خانه پدری نروم ، رفتم دنبال یکی از دوستانم که متاسفانه اون هم نیود .داشت دیر موقع می شد و دل به دریا زدم و خودم به تنهایی رفتم هوا داشت کم کم تاریک می شد اول قصد سر زدن داشتم چون دیر موقع شده بود تصمیم گرفتم شب را همانجا سپری کنم که، حالاخوابم که نمی برد هیچ دچار کابوس هم شده بودم تا این لحظه کابوس و رویا را در خواب دیده بودم اما در حالی که چشمانم به سقف چوبی خانه خیره شده کابوس می بینم . کمی به خود آمدم و گفتم هرچه بادا باد چشمانم را روی هم گذاشتم که خوابم ببرد ولی همچنان احساس می کردم همه چیز مشاهده می کنم. در تاریکی محض اتاق در حالی که نیمه های شب را سپری می کردم صدای خفیفی از جابجا شدن چیزی شبیه حلب به گوشم خورد ، سعی کردم سکوت را حفظ کنم ببینم چه اتفاقی می افتد ، سکوت عجیبی اطاق را فرا گرفته بود گهگاهی صدای جیرجیرکی که انگار او هم خسته شده بود مقطع مقطع به گوش می رسید شب عجیبی بود ساعت از 2 بامداد نیز گذشته بود تمام دعاهایی که بلد بودم در دل خواندم، تا بلکه هم ساعت سپری شود و هم ترسم کمتر شود و هر چه زودتر روشنایی صبح فرا رسد . پلک هایم را روی هم گذاشتم و سعی کردم به زور خواب را به چشمانم فرو کنم که به ناگاه احساس کردم پشت در اطاق کسی در می زند . ترسم بیشتر شده بود از خانه های قدیمی خاطرات زیادی درباره جن و پری ،از ما بهترون ، غولک و ... که بیشتر در افسانه ها بود نیز توسط پدرم شنیده بودم . ظاهراً این خاطرات کار خودش کرده بود من هم دچار این توهم شده بودم ، سعی در آرام کردن خودم داشته، صدبار خودم را نفرین کردم این چه کاری بود کردی پسر ، ترس در خانه پدربزرگ کم کم داشت تمام کنجکاویم را از بین می برد و حالا هیچ چیز جز روشنایی صبح برایم لذت بخش نبود. چند دقیقه ای در تاریکی خانه قدم زدم و مجدداً روی تختی که شاید سالها بود کسی روی آن نخوابیده بود دراز کشیدم.جیرجیر تخت فنری زوار در رفته هم حکایتی داشت وخوابیدن روی آن هم آرامش چندانی که نبخشید سرو صدای عجیب غریب آن ترس مرا بیشتر می کرد خستگی جسمی و روحی آنچنان در آن لحظات عذابم می داد که به هیچ چیز جز صبح شدن فکر نمی کردم خودم را کف اطاق رها کردم، چه شب سخت و طولانی بود، ساعت هر ثانیه اش انگار یک ساعت طول می کشید خاطرات پدر را از این خانه مرور می کردم همچنان ترس نیز چاشنی افکارم شده بود و هر لحظه فکر می کردم که احتمال دارد یک اتفاقی برایم رخ بدهد، همانگونه که چشمانم را روی هم گذاشته بودم و به لحظاتی که بر من گذشته بود فکر می کردم با صدای گنجشک ها و پرندگان به خود آمدم سریع بلند شدم ، سپیده دم همراه با صدای زیبای پرندگان فضا را لذت بخش کرده بود احساس خوشحالی می کردم به کنار پنجره ای آمدم که تا ساعاتی پیش جرات نزدیک شدن به آن را نداشتم . پنجره را باز کردم – هوای نسبتاً خنک پاییزی صورتم را نوازش می داد کمی آرام گرفتم ، نفس عمیقی کشیدم و سرم را از پنجره بیرون کردم دیدم گربه ای با چهار بچه رنگی اش به آرامی و به صف از شیروانی خانه پدری ام در حال پایین آمدن بودند.
نوشته شده توسط سید در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 7:35 موضوع داستان ها | لینک ثابت
|
|
|
تجربه تلخ، اما گرانقدر |
|
مصاحبه با سيد محمد سيد زاده تهيه كننده بوشهري سريال منظومه آتش در شبكه اول :
مصاحبه از ميثم قيصي زاده
مقدمه : با توجه به شرایط اقلیمی مناطق صنعتی و تجاری ، سختی و مصیبت ها ی گوناگونی که در راه تولید ، اکتشافات فرآورده ها و محصول صنعتی برای فعالان در آن عرصه رقم می خورد، نمایش رنج ها و تلاش های کارگران و صنعتگران در راه تولید می تواند بخشی از این فعالیت ها را در معرض قضاوت بیننده تلویزیونی قرار دهد . سریال منظومه آتش تولید شبکه استانی بوشهر از یک سو به مسائل خانوادگی می پرداخت ، مثل اختلاف خانوادگی سیاوش (حسن جوهر چي) و سیامک (مهدي اميني خواه)، دو شخصیتی که محورهای اصلی روایتند. سیاوش افزون بر چالش های که با نامزد و پدر وی دارد با برادر خود نیز دچار مشکلاتی است که تاپایان فیلم مشخص نشد با او بر سر چه موضوعی مشکل دارد، در حیطه کار نیز مبارزه ای سخت حتی تا برکناری از مسئولیت نیز پیش می رود. از سویی سیامک نیز از این منظر دچار مشکلاتی است به گونه ای که همین موقعیت به صورتی شدیدتر در ارتباط با بردار خود، همسر سابق و پدر او دارد. در این مجموعه اگر سیاوش فردی معتدل، مثبت، وظیفه شناس و مورد توجه همکاران و اهالی منطقه نمایانده می شود از سیامک اعمالی مشاهده می کنیم که حریصانه، خودخواهانه و سودجویانه و از موضع رقابت و نشان دادن قدرت، خود رانمایان میکند که سرانجام شومی نیز در پی دارد. در کنار مسائل مختلف مردم منطقه و حوادثی که در طی سریال شاهد آن بودیم بخشی از درون مایه سریال را با خود به همراه داشت، در مجموع سریال با داشته های غنی و فرهنگی گرچه بخشی از جامعه سنتی منطقه را به تصویر کشیده اما می توانست معضلات فعلی مردم منطقه نیز در کنار پیشرفت های صنعتی نیز بصورتی شفافتر بیان می نمود. مدتي پس از پايان اين سريال و در يك فضاي آرام، مصاحبه اي با سيد محمد سيد زاده تهيه كننده بوشهري اين سريال انجام داده ايم تا بدانيم كه يك تهيه كننده بوشهري براي ساختن يك سريال كشوري چه مراحلي را طي نموده و با چه مسائل و مشكلاتي روبرو بوده است، كه در زير مي خوانيد:
- انگیزه اصلی ساخت این سریال چه بود؟- با نام و یاد خدا- در کشورهای پیشرفته و درحال توسعه فیلم های تولیدی را بشکلی می سازند که علاوه بر جذابیت های هنری، پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی را بخوبی در فیلم نشان می دهند .ببینید یک مثال می زنم یک کشور پیشرفته بزرگترین پل روی آب را می سازد طوری فیلم آن را می سازد که عظمت و صنعت آن کشور را به رخ دیگران بکشد یا شهرسازی مدرن یا قدرت پلیسی خودشون را به صورتی جذاب در فیلم ها تولیدی نشان می دهند که بیننده علاوه بر جذب شدن به موضوع، شیفته امکانات، تجهیزات و لوکیشن های درون فیلم می شود. در این زمینه مثال زیاد است. من هم با این انگیزه دیدم که فعالیت ها و توسعه صنعت گاز در عسلویه در هاله ای از خبرهای آماری پنهان مانده، بر آن شدم تا یک سریال با مضمونی اجتماعی بسازم که صنعت گاز و پتروشیمی پارس جنوبی و را بشکلی معرفی نماید. در این زمینه طرحی ارائه نمودم که مورد تصویب قرار گرفت .- ظاهراً پول هنگفتی هزینه این سریال شده است؟- اولا نمی دانم چقدر از ساخت سریال یا فیلم سازی و نحوه هزینه آن آشنا هستید، دوماً اگر آشنا هستید چرا مبلغ واقعی فیلم را بیان نمی کنید که حداقل برای خود مقایسه ای داشته باشید. سوماً فیلم و سریال سازی دوران سخت خودش را پشت سر می گذارد. در حال حاضر یک سریال با این تعداد بازیگر و کادر فنی حرفه ای دقیقه ای بین 800 تا 1.200.000 هزار تومان هزینه لازم دارد، تله فیلم یا همان فیلم های تلویزیونی در حال حاضر به 100 تا 120 میلیون تومان هزینه نیاز دارد. فیلم سینمایی نیز که جای خود دارد. اما موقعی که قرار شد این کار را انجام بدهیم ، دقیقه ای 200 هزار تومان برآورد شد و چون ابتدا قرار بود 4 بازیگر حرفه ای و 7 نفر نیروی فنی حرفه ای در این پروژه شرکت داشته باشند که این اتفاق به تناوب به 50 الی 60 نفر رسید که هزینه را چند برابر افزایش داد و این همه حساسیت برای یک کار بهتر بود.- شما که سال ها در تلویزیون کار کرده بودید و مسئولیت های مختلف هم بعهده داشتید چرا با این برآورد پذیرفتید؟- خیلی دوست داشتم این اتفاق صورت بگیرد. از خطرهاش هم آگاه بودم، روی پشتیبانی و کمک خیلی از دستگاه ها حساب باز کرده بودم که سرابی بیش نبود.فکر می کردم همه ی دوستان زمانی که فیلم می سازم به من کمک می کنند ولی دیدم مفهوم شعار پهلوان زنده ، عشق است نیز هنوز در بعضی اشخاص ما جاری است.
- چرا این فکر را کردید ؟ - بخاطر اینکه زمانی که مدیر و معاون سیما بودن به خیلی از مدیران و مسئولان ، بنوعیبه آنها خدمت کرده بودم ولی وقت نیاز ، ازآنها پاسخی عجیب می شنیدم.- اما می گویند خیلی از ارگان ها و نهادها به شما کمک کردند.- اطلاعات شما از کجاست؟ چرا دقیق تر بیان نمی کنید.- از تیتراژ، چه مدرکی از این مهمتر؟- بله اگر منظورتیتراژ است خیلی از دستگاه های دیگر هم می بایست در تیتراژ نوشته می شدند اما چند دستگاه بودند که واقعاً همکاری کردند مثل نیروی انتظامی که سراسر استان همراه ما بود، حتی در مکان هایی که در تهران تصویربرداری شد همکاری خوبی داشتند. مگر می شود نام این دستگاه در تیراژ نوشته نشود؟فرماندار محترم بوشهر نیز یک دستگاه ماشین ون بمدت 40 روز در اختیار گروه گذاشتند، بهداشت درمان همکاری خوبی داشت ولی روز آخر به شکلی که قابل ذکر نیست با ما برخورد کردند . ولی لازم میدانم که از دکتر خواجه ئیان تشکر کنم.ولی این را عرض کنم که هیچ ارگان، نهاد و اداره ای دیگر نقشی در تولید این سریال نداشتند.
- چرا کمک مالی منطقه ویژه انرژی پارس را نادیده می گیرید ،آنها که به شما کمک مالی خوبی کردند؟ - نمی دانم این اطلاعات چگونه منتشر شده ولی در زمینه کمک مالی منطقه باید از مسئولان صدا و سیما سوال کنید و بنده هیچ گونه اطلاعی ندارم.- یعنی به شخص شما به عنوان تولید کننده سریال هیچ کمک مالی نشده ؟- یک ریال هم کمک نشده اما در زمینه پشتیبانی چرا خیلی خوب هم کمک شد خصوصاً در زمینه غذا و اسکان ، بهر حال این موضوعی بود که مربوط به منطقه ویژه می شد، نا گفته نماند که در زمینه اسکان و غذا منطقه ویژه برای تمامی مهمانان خودش سنگ تمام می گذارد، نمی دانم شما هم به منطقه رفته اید یا خیر ،اگر رفته اید آیا از شما پذیرایی بد کرده اند؟- برخی این عدم همکاری را به اختلاف رحيم زاده مدیرکل وقت صدا و سیما با مسئولین منطقه ویژه مرتبط می دانند. آیا اینگونه بود؟ گویا خساراتی نیز به شما وارد شد؟- من این اختلاف نظر را کم اطلاعی مدیر وقت صدا و سیما می دانم ولی بعد از تغییر و تحول اختلاف نظر وجود نداشت و تعامل خوبی بین دو دستگاه برقرار شد، اما در مورد چگونگی خسارت – در ابتدا قرار بود که سکانسهای عسلویه در عسلویه و سکانس های تهران نیز در تهران گرفته شود، بدلیل همان کم اطلاعی مدیر وقت صدا و سیما این اتفاق نیفتاد و ما مجبور شدیم که کار در بوشهر کلید بزنیم چون ما قرارداد با عوامل منعقد کرده بودیم . مجبور شدیم کار را شروع کنم اما در شروع کار خیلی مشکلات وجودداشت و حتی به دلیل مشکلات فراوان در تاریخ 20/1/86 انصراف کتبی خودم را از کار اعلام کردم ولی موافقت نشد و مجدداً قول هرگونه همکاری ار سوی مدیر کل وقت داده شد اما عملی نشد.با آمدن عوامل به بوشهر متحمل هزینه های سنگینی شدیم .هتل، غذا و ... که پیش بینی هزینه نشده بود. با هر سختی بود کار را شروع کردیم سکانس هایی در بوشهر گرفته شد و با هماهنگیهای که با منطقه اقتصادی انرژی پارس انجام شد در هفتم خرداد 86 به عسلویه رفتیم ولی بدلیل گرمای زود رس منطقه و عدم کارایی لازم کار متوقف شد که در این مرحله نیز خسارت زیادی به پروژه واردشد.- در صورتی که قول هر گونه همکاری به شما داده بودند چرا پروژه تعطیل شد؟- همانگونه که عرض کردم بدلیل عدم آمادگی منطقه قرار شد سکانس داخلی عسلویه در بوشهر گرفته شود و بعد به عسلویه برویم بعد از حدود 40 روز کار در بوشهر و هماهنگی هایی که با عسلویه شد به منطقه ویژه رفتیم ولی بدلیل گرمای شدید موفق به ادامه کار نشدیم و مجبور به تعطیلی شدیم. به بوشهر مراجعه کردم و از مدیر وقت صدا و سیما خواستم که پول در اختیار ما بگذارند که کار در تهران ادامه دهیم که این امر هم صورت نگرفت و مسئله تغییر مدیریت در صدا و سیما پیش آمد و مدیرکل بوشهر تغییر کرد و با آمدن مدیر کل جدید (آقای لاوری) ایشان خواستار پی گیری کار شدند و از هرگونه حمایتی از پروژه دریغ نکردند. و اگر نمی بود لطف خداوند نمی دانم چه اتفاقی می افتاد.- باز هم تاکید می کنم با این همه تجربه چرا حاضر به کار با این مبلغ شدید؟- این بماند پیش من و خدای من، اما هر کس از دوستان تا به من می رسید می گفت چرا قبول کردید. حتی یکبار آقای رضا صافی از من سوال کرد حقیقت دارد شما با این مبلغ می خواهید کار بکنید گفتم بله ایشان تعجب کرد و آن روز من نمی دانستم چرا ایشان تعجب کردند و برای من دعا کردند و رفتند بهر حال شاید این یک امتحانی بود برای من گرچه خیلی سخت بود .- سریال چطور وارد پخش شد و خاطرم است در یک جای خود شما اشاره کردید که این سریال از شبکه3 پخش خواهد شد؟- این سریال مربوط به شبکه استانی بوشهر بود که می بایست در یکی از شبکه های سراسری پخش شود و به هیچ وجه نمی توان شبکه ای را قطع و یقین اعلام کرد مگر اینکه قرارداد ساخت و تولید بصورت مشترک با یک شبکه مشخص باشد اما خودم دوست داشتم از شبکه سوم پخش شود ، گرچه شبکه های مختلف مثل دو و سه مایل به پخش آن بودند ولی بدلیل اینکه یک موضوع ملی را دنبال می کرد شبکه یک مبادرت به پخش آن نمود. گرچه در بُعد فنی هیچ مشکلی نداشت ولی اصلاحاتی داده شد که آنها را برطرف کردیم و تحویل دادیم .- چرا اصلاح، منظورتان همان سانسور است ؟- منظور از اصلاح بیشتر اصلاح و حذف ظاهری تصاویر بود که می بایست پلان هایی را حذف می کردیم که بیشتر مربوط به آرایش خانمها بود. البته حذف یک بخش اصلی فیلمنامه نیز اتفاق افتاد که برای خودم غیرقابل باور بود. به نظر می رسد که حذف این بخش از فیلمنامه ضربه کاری به سریال زد. مثلاً هیچگاه به درستی دلیل اختلاف دو برادر (سیامک و سیاوش) و کینه سیاوش(جوهرچی)به برادرش مشخص نشد.آیا حقیقت دارد که یک عشق مثلثی بین سیامک، سیاوش ودکتر مهناز وجود داشت که بطور کلی دراین سریال حذف شد .- مشکل کار از کجا بود؟- ببینید پیکره اصلی یک مجموعه داستانی ، درام موجود درآن است که مجوعه منظومه آتش نیز از این قائده مثتثنی نبود، این سریال از موضوعات متنوعی و تنیده به هم شکل گرفته بود که حذف هریک از این موضوعات ضربه سختی به سریال وارد می کرد و اگر قرار بود در این سریال عشقی وجود نداشته باشد همان بهتر که در حد پخش خبرهای منطقه خلاصه می شد ولی ما قصد داشتیم توسعه صنعت نفت و گاز و پتروشیمی در کنار آن مسائل اجتماعی معرفی کنیم. در این مجموعه نیز شاهد ماجراهای زیادی بودیم که همه به هم مرتبط بودند.- در کنار مسائلی که ذکر کردیداحساس می شد که یک اتفاق دیگری در فیلم صورت گرفته اما همینکه می خواست موضوع مطرح شود فوری کات می شد و موضوع دیگر جای آن می گرفت و بیننده را دچار مشکل می کرد. آیا حذف پلان هایی که شما اشاره کردید اینقدر موثر بود که این اشکالات را در در طول سریال مشاهده کنیم؟- ابتدا عرض کردم موضوعات خیلی به هم پیچیده بود و خذف بخشی از درام باعث اشکال در روند داستان می شد،و ما شاهد حذف یک ضلع موضوع بودیم و حذف یک ضلع آن هم باعث این اشکالات می شد که اگر فیلم اصلی را می دیدید یا اینکه فیلمنامه را مطالعه می کردید، شاید در ذهن شما سوالات بیشتری پیش می آمد و یا اینکه این اشکالات در فیلم دیده نمی شد.- در بعضی از قسمت ها کات های نا مناسب یا تصاویر بصورت غیرمعقول مشاهده می شد که عذاب آور بود. آیا این هم اشکال نبود؟- چه کسی گفته این کار اشکال نیست؟ اما عرض می کنم از دید بنده و کارگردان اشکال نبود، اما ما تابع سیاست های سازمان صدا و سیما بودیم و باید اصلاحی که مد نظر پخش بود انجام می دادیم که بعضی از این اشکالات نیز اجتناب ناپذیر بود ما هم در بخشی مقررات سازمان را رعایت نکرده بودیم و این هم بر می گشت به دیدگاه کارگردان.- چرا شما می پذیرفتید که این پلان ها حذف و سریال با این اشکالات پخش شود؟ شما که تهیه کننده بودید ؟- بله بنده تهیه کننده بودم اما صاحب اثر نبودم ،تلویزیون مثل سینما نیست در تلویزیون شما تابع سیاست ها ی تلویزیون هستید که گاهاً سیاست ها دستخوش تغییر هستند و شما اثر را برای تلویزیون می سازید و تلویزیون مختاراست که با سیاست های خودش پخش کند حتی می تواند مجوز پخش هم صادر نکند، اما در سینما شما یک اثری که تولید کرده اید حاضر هستید ضرر کنید ولی اثرتان آسیب نبیند.- بنظر می رسد شما بخاطر تعلقاتی که به صداو سیما دارید حاضر نیستید بعضی از واقعیت ها را بیان کنید و از پاسخ دادن بعضی از سوالات طفره می روید ،باز هم تاکید می کنم که این اثر علاوه بر اینکه دارای نقص در موضوع بود ،اشکال فنی هم داشت ؟- از اینکه می فرمایید طفره می روم نمی پذیرم اما از اینکه این سریال با اشکال پخش می شد می پذیرم. توضیح دادم ولی چرا نمی پذیرید ، نمی دانم؟ یک موضوع عشقی حذف می شود آیا این اشکال در کل سریال به وجود نمی آورد؟ چگونه بیان کنم ، حذف تعدادی سکانس های مهم و پلان های سریال بیننده هم دچار سردرگمی می کرد . بنده از منتقدان گله مندم که چرا مجموعه را به درستی نقد نکردند اما ایرادهای سطحی می گیرند. منتقدان محلی هنوزدو قسمت پخش نشده و هنوز از محتوای فیلم خبر نداشتند شروع کردند به طرح سوال هایی که در قسمت های بعدی پاسخ داده می شد . آیا به این می گویند انتقاد یا نقد؟ من حاضرم با هر منتقد استانی بنشینم با حضور صاحبنظران و کارشناسان آنها سوالات خودشان را مطرح کنند تا بنده پاسخ بدهم. تا روشن شود که نقد این گونه نیست که ما فیلم ندیده ایم ایراد می گیریم و بجای نقد، سلائق شخصی خود به افکار عمومی تزریق می کنیم، در پایان سریال نقدی در جام جم منتشر شد که بنده لذت بردم. در سایت های مختلف هم نقدهای زیادی شد. مطمئن باشید نقد منصفانه و خوب می تواند راه گشاه باشد.
- شما اعتقاد داریدکه منتقدان بیشتر سطح توقع را مطرح می کنند. می شود مثال بزنید؟ - منتقدی حدود 5 قسمت و یکی دیگر از منتقدان عزیز حدود 3 الی 4 قسمت مشاهده کرده و وای مصیبت سر می دهد که چرا بوشهری ها تحقیر شدند؟ چرا مشاغلی مثل ناخدا و راننده به بوشهری ها دادند؟ چرا نقش مهندس به بوشهری ها داده نشد و الی آخر، ببینید این چه نقدی است؟ اولاً سریال به پایان نرسیده بود که ببینیم بازیگران به چه سرنوشتی دچار میشوند، چرا نگاهمان به یک مجموعه، هنری نیست. نگاه نمی کنیم ببینیم چقدر این اثر هنری، از واقعیت ها بدور است ، چقدر در آن اغراق شده ؟ آیا واقعیت ها نادیده گرفته شده است؟ بنظر من این مجموعه واقعیت روزمره زندگی آدمهایی است که در منطقه عسلویه تلاش و زندگی می کنند ، بنظر شما کدامیک از موضوعات مطرح شده واقعیت عینی ندارد ؟شما به بنده پاسخ بدهید؟مگر شما در نشریه تان هر روز از لزوم بکارگیری نیروهای بومی سخن نمی گويید، کدام سهمیه، کدام متخصص؟ تا قبل از آمدن آقای دکتر رضوی کدام بوشهری مسئولیت بالای منطقه ویژه را در اختیار داشته است؟ در حال حاضر چند نفر مهندس بوشهری که مسئولیت پروژه نفت و گاز و یا پتروشیمی بعهده دارند را می توانید به مردم معرفی کنید، کمی واقع بین باشیم . حوادث این مجموعه واقعیتی است که من و شما چشمانمان را بر روی آنها بسته ایم . اگر به بنده فرصت بدهید حاضرم30 الی40 ویژگی مثبت این مجموعه را بیان کنم.- یعنی شما معتقد هستید که این مجموعه هیچ اشکالی نداشت؟- چه کسی گفته این سریال اشکال نداشته است؟ این سریال نیز مثل دیگر سریال ها مجموعه ای از اشکالات داشت، سریال میلیاردی حضرت یوسف (ع) هم اشکال دارد . هر سریال و یا مجموعه، اشکالات خاص خودش را دارد.بنده اعتقاد دارم منظومه آتش حقایقی را آشکار نمود که به جز زبان هنر به هیچ شکل نمی توانست به این سادگی، حوادث را بیان نماید. این سریال یکی از معدود سریال هایی بود که دهها لوکیشن داشت و میلیون ها تومان کسری به همراه آورد.ای کاش من هم چشم هایم را روی هم می گذاشتم و اتفاقات این مجموعه را در یک اطاق در بسته سر هم بندی می کردم مثل خیلی از سریال های دیگر. در مورد نقد این را هم بگویم که مجلات مختلفی قبل از پخش و بعد از پخش همراه با ما بودند که از یکایک آنها سپاسگذاری می کنم بد نیست اشاره ای هم به آنها بکنیم . مجلاتی مثل روزهای زندگی ، خانواده سبز ، راه زندگی، بانی فیلم ، جام جم ، هنر هفتم ، مجله فیلم، نسيم جنوب و وب سایتهای مختلف .- از عوامل و بازیگران بومی راضی بودید یا غیر بومی ؟- من از هر دو گروه راضی ام ، عوامل فنی از بهترین های سینما و تلویزیون بودند، از بازیگران نامی کشور هم تعدادی واقعاً خوب بودند و تعدادی خیر. در بازیگران بوشهر تعدادی واقعاً ایده آل بودند و تعدادی دور از انتظار، افتخار می کنم که بازیگران بوشهری در این مجموعه درخشیدند.- از کار ارائه شده راضی هستید؟- خیلی، یکبار هم عرض کرده ام تجربه تلخی بود اما گرانقدر ، اگر حدود 75 دقیقه از این سریال حذف نمی شد خیلی راضی تر بودم، ببینید 5 ماه نام بوشهر بر روی شبکه ملی ، بیان مشکلات عدیده مردم منطقه ، پیشرفت های صنعتی. معرفی توانمندی ایرانی ، نشان دادن تمدن صنعتی خاور میانه در قلب استان بوشهر، و دهها مورد دیگر برای شما لذت بخش نیست؟ همینکه توانستم بازی هنرمندانه بازیگران بوشهری را به رخ مرکز نشینان بکشم خوشحالم.- با این مواردی که اشاره کردید مدعی هستید که این سریال ، سریال موفقی بود؟- چرا که نه چه کسی می گوید ماست من ترش است ، ولی واقعاً می گویم که ماست شیرینی بود. عکس العمل بینندگان در سراسرکشور می تواند ملاک قرار گیرد. اما نکته ای عرض کنم به جز یک مورد که در نسیم جنوب در کنار چندین انتقاد به حمایت از این سریال پرداخته شد، هیچکس تشکر خشک و خالی هم نکرد. اما برعکس از جای جای ایران هر روز تلفن داشتیم وبنوعی تشکر می کردند و از چندین خبرگزاری هر روز خبرهای این سریال منتشر می کردند و یا دوستان بشکلی خسته نباشید می گفتند . امادر استان چی؟ همه مطالب را جمع آوری کرده ام که می توانید در آرشیو خودتان نگه دارید.- ظاهراً از دست مطبوعات محلی استان و مسئولین گله مند هستید؟- به هیچ وجه ، بنده برای اعتلای هنر استانم تلاش کردم نه برای خشنودی کسی. فقط سوالم این است اگر این سریال یک غیر بومی تهیه می کرد چند جلسه و نشست و پیشداشت و پاسداشت برایش برگزار می کردند و در همایش های مختلف در بوق کرنا می گذاشتند. حتی سیمای بوشهر به جرم بوشهری بودنم در هیچ یک از برنامه های خود، از من سوالی نکرد. می توانید به سوالم پاسخ بدهید که چرا؟ به آنانی که بجای نقد، نظر شخصی نوشتند توصیه می کنم ، هنری فکر کنید و هنرمندانه اندیشه کنید و فیلم های تولیدی فعلی را مشاهده کنید و بعد قضاوت کنید. آیا فیلم های واکنش پنجم ، کتونی سفید ، و .... که در بوشهر به تصویر کشیده شد و از سینما و تلویزیون پخش شد فیلم های تحقیر آمیز نیستند؟- در پایان ناگفته ای داری ؟- خیلی ، ولی بماند برای خودم .- می توانید اشاره کنید؟- از همه دست اندرکاران و همه علاقمندان به هنر و از همه دلسوزان عرصه فرهنگ و هنر تقاضا می کنم به جامعه هنری کمک کنند . فیلم و سریال ساختن خطر کردن است ، امیدوارم که با همدلی همه کمک کنند تا کسانی که توانایی دارند با انگیزه بیشتری به کار ادامه دهند و اثرهای با ارزشی تولید کنند و به جامعه ارائه نماییم. در پایان جا داره از آقای لاوری مدیر کل صدا و سیمای بوشهر، آقای دکتر سید خلیل رضوی مدیر عامل منطقه اقتصادی انرژی پارس و همه مسئولین محترمی که به نوعی کمک کردند صمیمانه تشکر و قدردانی نمایم .از مطبوعات محلی استان خصوصاً نسیم جنوب ، مجله روزهای زندگی ، مجله خانواده سبز، روزنامه جام جم ، روزنامه بانی فیلم ،خبرگزاری مهر ، ایرانا، پارس، ایسا، ایپنا و ..... خالصانه تشکر کنم. به امید اینکه شاهد تولید فیلم و سریال های با کیفیت بهتری در استان هنرپرورمان باشیم.- در پایان یک سوال تکراری اگر پیشنهاد یک سریال دیگر به شما بکنند آیا حاضرید کار کنید؟- هرگز دیگر سریالی را با ابن شرایط نخواهم ساخت. هر وقت که به ما نگاهی همانند تهران نشینان کردند، می توان بسیاری از مشکلات را پشت سر گذاشت. |
این مصاحبه در شماره ۵۴۵ - یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۸۸ ُ نسیم جنوب به چاپ رسیده است
نوشته شده توسط سید در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
هفت سنگ 15 - در سال کوچ مرد اخلاق فوتبال
هفت سنگ 15 - "خانه پدری "
هفت سنگ 14 - « تجربه تلخ، اما گرانقدر »
هفت سنگ 13 - «زندگی؟!»
هفت سنگ 12 - «در حاشیه یک مسابقه»
هفت سنگ 11 - "کاهوی شانس ؟؟؟ "
هفت سنگ 10 - "عامو تو مال کجایی ؟؟؟ "
هفت سنگ 9 - نامه ای به معاون رییس جمهور
هفت سنگ 8 - «دنده چپ»
هفت سنگ 7 - مجموعه " منظومه آتش "( لیمر )
درباره وبلاگ

سید محمد حسین سیدزاده هستم و همین ...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY